X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1391 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : علیرضا

اشعار خنده دار و طنز


اتل متل زباله
گاو قلی باحاله
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بگذار حکیمه
که چادرش ضخیمه

 

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا می کرد
" کـــــــاش بنزین مرا نیـــــز مهیّــــــــــا می کرد!
پمپ بنزین و صف و کارت و منِ پیت به دست...
" کــــــاش می آمد و از دور تماشا می کرد...

 


روزگارم گله مندی شده است

من بگیرم تو بخندی شده است

ازدلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است


کنون رزم ویروس و رستم شنو * دگرها شنیدستی این هم شنو


که اسفندیارش یکی دیسک داد * بگفتابه رستم که ای نیک زاد


در این دیسک یکی باشد فایل ناب * که بگرفتم من ازسایت افراسیاب


برو خرمی کن بدین دیسک هان * که هم نون و هم أب باشد درأن


تهمتن روان شد سوی خانه اش * شتابان به دیدار رایانه اش


دگر صبر و أرام و طاقت نداشت * و أن دیسک را در درایوش گذاشت


نکرد هیج صبرو نداد هیج لفت * یکی هم کپی از همان دیسک گرفت


به ناگه چنان سیستمش هنگ کرد * که رستم در آن ماند مبهوت و منگ


تهمتن کلافه شد و داد زد * ز بخت بد خویش فریاد زد


چو تهمینه فریاد رستم شنود * بیامد که لیسانس رایانه بود


بدو گفت رستم همه مشکلش * وز آن دیسک و برنامه ی قابلش


چو رستم بدو داد قیچی و ریش * یکی دیسک بوتیبل آورد پیش


به ناگه یکی رمز ویروس یافت * پی حفظ امضای ایشان شتافت


به خاک اندر افکند ویروس را * تهمتن به رایانه زد بوسه را


چنین زد لگد تهمینه بر شوهرش * که جار شد خون از سرواز برش

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، فکر نکن یاده تو بودم ول می گشتم.

 

هر که بینی پژوی داره در پژوی خود دختری داره پژوی من هم موتوری گازی با آن میروم پیرزن بازی

 

در اندرون منه خسته دل ندانم چیست که خودم در درون و دلم در 30 متریست

 

توبه کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم و دگر باره از این گونه خطا ها نکن بوسه کردی و چو بر خواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه ی بی جا نکنم

 

دل می رود زِ دستم صاحبدلان خدا را .... ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را ؟

 

تو در قلب من جا داری تو در رگهای من جا داری رفتم دکتر گفت انگل داری

 

مشکل خودرو ،گرحل میشود با کارت سوخت سوخت کارتم ،مشکلم را حل کنید ای دوستان!

 

بنی آدم اعضای یک دیگرند دل وقلوه هم یک کشورند

 

گویند مرا چو زاد مادر * با خواهر خود شدم برادر

 

اگر خواهی نشوی رسوا بپر عقب وسپا

 

اگه فکر کردی بری قید چشاتو می زنم اگه فکر کردی بری ازت به آسونی دل می کنم آفرین یه بار تو عمرت درست فکر کردی

 

نابرده رنج طنز مصور نمیشود

 

عاقل مباش تا غم دیگران خوری// دیوانه باش تا غمت دیگران خورند

 

عاشقا تو این دنیا چه بی کسن عاقبت عاشقا خار و خسن اینا را برات گفتم تا بدونی عاشقی خطرناکه حسن

 

تورابه تکرارغریبانه ترین جمله قلبم دوست دارم

 

از فلک سیلی سختی خوردم دستش دردنکنه خوشمزه بود

 

لب کارون چو گل بارون دستو بکن تو خشتکت تو بخارون

 

جنگ رستم و لر: رستم:چنانت بکوبم به گرز گران -که دیگر نیایی به مازندران- لر:چنانت بکوبم به گرز بلوط که ترتر برینی به گرو بووت

 

یک حلقه طلایی اسمت وروش نوشتم برو بیار پاکش کنم ریدی تو سرنوشتم

 

عمریه موندم توی مصرع اول چشات*فقط این فعل رو بلد شدم که میمیرم برات

 

من بگم دوست دارم با چه رقم یا عددی*تو که بی نهایت و قشنگ تر از من بلدی

 

سر نوشت نوشت گر نوشت بد نوشت اماباورکن سرنوشت رانمیتوان از سر نوشت

 

و خداوند عشق راافرید تا110بی کار نباشد

 

و خداوند عشق راافرید تا110بی کار نباشد

 

دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم.......خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم

 

یارب این دلبر شیرین که سپردی به منش از بس که ننر بود سپردم به ننش

 

بی تو هرگز............ با تو بابام نمی زاره!!!!!!!!

 

اگر دیدی جوانی ریش گذاشنه بدان دوست دخترش تنهاش گذاشته

 

در نومیدی بسی امید است تلوزیون ما سیاه سفید است

 

دوست دارم دوست باشی اکر نباشی خوب نباشی

 

گر باز نمی کنی گره ای خود گره مباش ابرو گشاده باش گر دست ناگشاده ای

 

بیا گل شدن رارعایت کنیم زپروانه ماندن حمایت کنیم اگر باد غم شاخه ای راشکست زبادهجومش شکایت کنیم

 

خداوند وقتی می خواهد کسی را فاسد سازد او را به همه آرزوهایش میرساند

 

ای که سوزن میزنی بر قلب خسته بیا زن من بشو با چشم بسته

 

تاتو نگاه می کنی کار من اه کردن است جولبورم ساغ کوزوا این چه نگاه کردن است

 

زندگی سه ایستگاه داره!. عشق…جدایی و .... آقا قربونت، ایستگاه اول پیاده می شیم

 

گفتم به لبت چیست نهان گفت نمک گفتم نمکت را بمکم گفت نمک

 

لیوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز لیوان دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

 

عشق فقط عشق لاتی عرق فقط عرق سگی

 

اگر زمانی دیدی نیستم با تو بدون لوبیا شدم رفتم تو آب گوشت

 

وقتی دیدمت دست پام وگم کردم بدون هیچ هرکتی به هم خیره شدیم تااین که امدی طرفم منم با تمام وجودم اسمت رو صدا زدم(سوسک)

 


خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا اشتران در زیر بارو دختران در زیر یار هردو می نالند اما این کجا و آن کجا کشک حیوانی سفید و سینه دختر سفید هر دو را می مالند اما این کجا و آن کجا

 

معرفت در گرانیست شعورم نداری پرطاووس قشنگ است پر مرغ هم نداری

 

عاشقی یعنی زندگی را باختن ..........چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن

 

خدایا عاشقان را غم مده گر دهی 20 درصد هم تخفیف ب

 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند سر مرد کچلی را فر شش ماهه زدن

 


شدم با چت اسیر و مبتلایش *** شبا پیغام می دادم برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم *** تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد *** ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش *** کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست *** ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من *** اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم *** به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام *** که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم *** ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده *** که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست *** زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت *** هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار *** گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود *** زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت *** تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا *** بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا *** کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من *** بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم *** از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست *** دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر *** نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر *** به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت *** سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

 


سهمیه بندی !

پریشبا قرار بودش خستگی از تن بکنیم

حالا که ماشین خریدیم بریم یه چرخی بزنیم

پریشبا قرار بودش با هم بریم یک سفری

مونده بودیم کجا بریم ؟ از این وری یا اون وری ؟

عیال می گفت: اصغر آقا بهت بگم بی حرف پیش

یه خورده ای خرید دارم باید بریم به سمت کیش!

علی می گفتش:بابا جون نزن تو دیگه ضد حال!

حالا که ماشین خریدی ما رو ببر سمت شمال !

ننم می گفت: خیر ببینی بیا بکن محبتی

ما رو ببر به شهر قم تا بکنیم زیارتی!

غزل می گفتش : بابایی می شه بریم به اصفهان

می شه بریم با همدیگه تا ببینیم نصف جهان !

تو این میون یکهو دیدم تلویزیون داره میگه:

بنزین از امشب آقا جون سهمیه بندی شد دیگه!

اگر می خواین تا که بدیم ما به شما سهمیه تون

فردا بیارین همگی با خودتون قطره چکون !

از این به بعد هم همگی تو خونه هاتون بشینین!

یا قصه های جزیره یا اینکه یانگوم ببینین !

انگاری یک سطل آب یخ یکدفعه ریخت رو سرمون !

اون که می گفت اخبارشو ما می زدیم تو سرمون !

به قول احمدی نژاد اوضاع ولی مرتبه !

فقط نگفت با این سه لیتر

کجا بریم ؟ تا طرقبه !

 


زن ذلیل



از آن روزی که مو جانان گرفتم تو گویی مو بلای جان گرفتم!

همه دارن زنی رنگ شکوفه مو رفتم رنگ بادمجان گرفتم!



دلا از خود جدا افتاده ای تو ببین اکنون ، کجا افتاده ای تو؟

گرفتی زن برفتی بین مرغان به قد قد قد قدا افتاده ای تو !



ز دست دختر مادر زنم ، مو همیشه بر سر خود میزنم، مو

مجرد بودم و شیر ژیانی ولی حالا کم از یک ارزنم ، مو!



از اینجا می روم چون سوی خانه شود آغاز ، کار توی خانه

زمانی صحبت از مردانگی بود ببین حالا تو کد بانوی خانه !



عیال نازنین بهتر از جان ! نشسته در کنار بنده الان

نشسته توی دستش گوشکوبی ازاینرو میکنم تعریف از ایشان!



چه خوش بی هر دو گوش بنده کر، بی

زبانش یا کمی کوتاهتر ، بی

چه خوش بی جای این خانم که دارم

عیال بنده آن دیو دو سر بی !

 


خواستگاری



پریشبا رفته بودیم با ننمون خواستگاری !

خونهء اونکه هی می گفت بگو منو دوسم داری !



پریشبا رفته بودیم با کلی ذوق و شور و شر!

یه دستمون یه دسته گل یه دستمون شیرنی تر!



تا که رسیدیم خونشون بعد سلام و خوش و بش

هنوز ما ننشسته بودیم بازجویی ها شروع شد ش !



دوماد چه کاره هست حالا؟ ماشین چی داره زیر پاش؟

مدرک تحصیلیش چیه ؟ چی ارث رسیده از باباش؟



ننم جواب داد : پسرم نجیبه و سر به زیره !

آخر درسشه ، داره کاردانی ارشد می گیره !



صحبت ماشین نکنین چون یه دونه واسش کمه

شرکت واحد ، الانه زیر بلیط ِ بچه مه !



غصهء جاشم نخورین نمرده که هنوز ننش !

یه وام مسکن میگیریم می دیم واسه رهن خونش !



تا ننم این حرفارو زد اوضاع حسابی قاطی شد !

نفهمیدم چرا ، ولی باباش حسابی شاکی شد !



چایی داغ و یکدفعه بالا دادیم ما هورت و هورت!

بعدش هم اومدیم خونه یعنی که ما شدیم دیپورت !



پریشبا وقتی می گم یعنی چهار، پنج سالِ پیش

من که هنوز مجردم اون ولی از من زده پیش!



من با یه مدرکِ لیسانس شبها می خوابم زیر پل!

اون واسه بچه اش می خونه حسنی نگو ، یه دسته گل !

 


سینما

پریشبا قرار بودش با هم بریم یه جای خیط!

یه جا که حتما اولش باید می دادی یک بلیط

پریشبا قرار بودش که باز به یاد قدیما

یک کیلو تخمه بخریم با هم بریم به سینما

جواد می گفت که زود بریم اون طرفا رابندونه

یه فیلمی هم باید بریم که خوب ما رو بخندونه

یه فیلم خنده داری که دشمن درد و غم باشه

یا اکبر عبدی باشه یا رضا شفیعی جم باشه!

غلام می گفت یه فیلم بریم که توش بزن بزن باشه!

یا رزمی و بکش بکش یا جنگ تن به تن باشه

من عاشق بروسلی و کلهء جمشید آریام!

بریم یه فیلم اکشنی اگر می خواین منم بیام

حسن می گفت که بی خیال جمشید آریا کیه؟

َاول و آخر همه فقط امین حیائیه!

جواد می گفت که بچه ها وقتی یه فیلم داره فروش

که مهناز افشار هم باشه یا اینکه گلزار باشه توش!

خلاصه دعوا شد واسه اینکه کدوم فیلمو بریم

غلام می زد به مرتضی جواد تو کلهء کریم!

پریشبا تا نصفه شب بادمجونایی کاشتیم ها!

ما خودمون تو کوچمون فیلم و سیانسی داشتیم ها !

 


صدای پای طنز



اهل طنزستانم

« روزگارم بد نیست »

تکه طبعی دارم ،اپسیلون ذوقی هم !

و حواسی که در این نزدیکی است

روی این شلغم ها

پای آن خرزهره !

دائماً خندانم !

گاهگاهی شعرکی می سازم طنز آمیز ،

می دهم دست شما

تا دل تنگ شما را بکند خوب فراخ !

چه خیالی ! چه خیالی !من خودم می دانم

شعرهایم خنک است !

خوب می دانم من ،

حوض شعرم پرسوزن ماهی است

اهل طنزستانم

نسبم شاید برسد به «عبید»

یا که «ملا نصرالدین »!

پدرم پشت دو سال «مردودی » ،پشت دو برف

یک شبی زد به پس گردن من با این حرف :

« هرکسی یک پسری (!) دارد و من هم دارم !»

یعنی من کم دارم !

همه گویند که فرزند تو قدری لوس است !

سهم این جمع از این باغ گل نسترن است ،

سهم من « کاکتوس » است !

من گدایی دیدم ، ده دلاری می خواست !

سارقی دیدم دل کنده ز بانک

از در پشتی دانشگه آزاد به بالا می رفت !

تخم مرغی دیدم ، پرکشید از سفره !

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی ،

چرخش ،پنچر شده بود!

پدری سنگ به دیوار دبستانی زد

«غیرپولی » اسمش !

سفربرق به خاموشی

سفر سوبسید تا مرز فراموشی !

جنگ آبگوشت با خالی یک معده !

فتح یک شهر به دست سی دی !

« زندگی رسم خوشایندی است »

زندگی یافتن دو تّا اتاق خالی است

اهل طنزستانم ، « روزگارم بد نیست »

بگذریم از شوخی ،

شعرم اشک آور نیست ؟!

 


وزیر فشار قوی



«چنین گفت فردوسی پاکزاد» مرا اینچنین روزگاری مباد !



ز نیرو شما را بود یک وزیر هم او کرده مارا به شدت اسیر!



دکل نصب کرده به نزدیک من شده علت شام تاریک من!



مرا برق بگرفته از این دکل شده موی سر سیخ و بعدش کچل!



«بسی رنج برد م دراین سال سی» شکایت نبردم ولی بر کسی



کنون جانم اما رسیده به لب از این اهنین غول، از این بی ادب



* * * * * * *



تو اما وزیر فشار قوی اگر خواهی از نیکمردان شوی



«چو فردا برآمد بلند افتاب» بدون سوال و بدون جواب !



بیا غول خود را از اینجا ببر مباش اینقد ر در پی دردسر !



وگرنه به رستم بگویم همی تو را گوشمالی دهد یک کمی !



زجا برکند این دکلهای سست



تورا حال گیرد اساسی درست!

 


خوابنامه



ای که شادی یا اسیر غصه ای گوش کن امشب تو از من قصه ای



قصۀ وقتی که من خوابیده ام قصه خوابی که دیشب دیده ام



قصه ای شیرین تر از این قصه نیست دوستان، تعبیر خواب بنده چیست ؟



خواب دیدم سوسک هالتر می زند ! کاکلش را یک کچل فر می زند !



یک شتر گردن درازی می کند ! با رفیقش برف بازی می کند!



نیمۀ شب روی شا خه یک الاغ جاز می خواند به شادی توی باغ!



فیل برسر کرده یک تور سفید ! موش شاداماد هم از ره رسید!



خواب دیدم من درون یک سبد کرگدن بر گونه هایم بوسه زد !



یک دراکولا مرا بر خاک زد ! پشت ناخن های خود را لاک زد!



یک نهنگی توی ماهیتابه بود یک مگس هم داخل نوشابه بود!



یک کمانی یافتم رمبو شدم ! عازم شهر لیان شامپو شدم !



خواب دیدم من فروغ افسرده بود چون سرسه تا شوهررا خورده بود!



خواب دیدم ، روزهای هفته را اتفاقات در آن ها رفته را



شنبه صاحبخانه جیبم را درید یک گدایی زیست خاور را خرید !



صبح یکشنبه ولی یک موش پیر داشت در دستش کوپنهای پنیر !



یک خروسی هم دوشنبه بود شاد چون عیا لش را به کنتاکی بداد !



ساعتم صبح سه شنبه خواب بود نصف شیرپاستوریزه آب بود !



چارشنبه مارزنگی زنگ زد ! با سبیلش گربه ای آهنگ زد !



پنج شنبه یک هزارپای سفید کفش از بهر عیالش می خرید !



صبح جمعه باد ماشین فیس کرد ! بچه فیلی پوشکش را خیس کرد !



وای من دیشب چه چیزی خورده ام ! من شما را تا کجا ها برده ام !



لطف فرمودید با من آمدید



خواب من دیگر به پایانش رسید !

 


نوایی ، نوایی



نوایی، نوایی،نوایی،نوایی



همه شاکی اند از، سفر هوایی!



سوارش شدی زود وصیت بکن چون



ز باندی که برخواست ، مشکل نشیند!



گهی عمق دره، گهی بام خانه



گهی هم به خشکی ویا گل نشیند!



به یک قطره باران ، به یک نم نم برف



شود فوری پرواز ، کنسل ، نشیند!



زبس داره تاخیر ، اگر با شتر هم



روی زودتر از ان ، به ساحل نشیند!



چو چرخش نشد باز، به صد عشوه و ناز



به آن باند پرواز، چه حاصل نشیند!



نوایی ،نوایی،نوایی،نوایی



سفربی برگشت سفر هوایی!

 


نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانم
گفتم : کجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق گفتا که : کودتا شد
گفتم : رقیب گفتا : او نیز کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ دیروز یا پریروز
گفتم : بگو زمویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا : خرید قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو زساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که: قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد‚ دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا که : ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو کبابی
گفتم : بیا دو تایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا : که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی!!

 

امید وارم که خوشتون امده باشه

فعلا بای تا های



  • دانلود رایگان
  • بالشت